نغمه هنر
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 11734
بازديد امروز : 61
بازديد ديروز : 68
   [آرشيو شده ها]
  • + گروه ليان و افتخاري براي موسيقي ايران

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 2/6/1387:: 1:5 صبح

    المپيک چين با همه عظمت اش براي ما خيلي جذاب نبود. هر چه انتظار کشيديم، کمتر نتيجه ديدم. گويا اين بار، بخت با ورزش ايران نبود تا خودي نشان بدهد. در عوض موسيقي اين مرز و بوم، موفقيت خوبي کسب کرد. در خبرها آمده بود گروه موسيقي مرواريد ليان به سرپرستي محسن شريفيان تنها براي اجراي سه کنسرت در بخش جنبي المپيک به چين رفته بود. اما وقتي نواي ني انبان با کوبش دمام و تمپوي جنوب بلند شد، چيني ها هاج و واج ماندند که اين ديگر چه جور موسيقي است. هيچ نشاني از ساز و برگ پر هيمنه ارکستر غربي ندارد ولي بد جوري آدم را ميخکوب مي کند، در نتيجه مقامات چيني تصميم گرفتند، تا پايان بازي هاي المپيک گروه ليان را بنوازند تا ايشان هم موسيقي پر شور و هيجان جنوب کشورمان را براي آن ها بنوازند. اين توفيق را از صميم قلب به گروه ليان و همه دوستداران موسيقي بومي ايران تبريک مي گم و دو قطعه زيبا از اجراهاي پيشين گروه ليان که به زودي نسخه کامل اش از سوي انتشارات سروش به بازار مي آيد را به علاقه مندان موسيقي جنوب تقديم مي کنم.


    موسيقي ما



  • + موسيقي از آسيب هاي شهري مي کاهد

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 31/5/1387:: 6:4 عصر

    سازماني چون سازمان فرهنگي هنري هر شهري مي تواند ارتباط خوبي ميان اهالي موسيقي و شهروندان برقرار کند؟ ودر صورت امکان سياست هاي داخلي اجازه ي اين کار را مي دهند؟


    محمد سرير: موسيقي از آسيب هاي شهري مي کاهد


    ادامه مطلب...


  • + تنهــــــــــــــــــــــــــــــايي

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 30/5/1387:: 12:44 صبح

    سرد است. آنقدر سرد است که استخوانم به هم فشار مي آورد و از شدت درد نمي فهمم کي خوابم برده. زياد وقتي نيست که سرد است، چند روز، شايد هم يک عمر.


    گويا از جايي سرما نفوذ کرده؛ در قبل هيچ جايي براي نفوذ سرما نبوده شايد هم کسي بوده که نگذاشته هيچ وقت بفهمم که سرد است.


    ولي اکنون او نيست...



  • + کنسرت گروه فراق

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 28/5/1387:: 12:55 صبح

    کنسرت گروه فراق روز جمعه 1 شهريور ساعت 5 بعد از ظهر برگزار خواهد شد


    گروه فراق



  • + آموزش هنرمندانه

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 23/5/1387:: 8:10 عصر

    قسمت دوم


    در دنباله ي سخن بايد بگويم از بزرگترين مشکلاتي که در نظام آموزشي به چشم مي آيد، رقابتي نبودن مدارس است. واقعا انکار ناپذير است که همواره رقابت را به همراه مي آورد، از اين رو ميبايست قانون هايي را بکار ببنديم و محيطي را طراحي نماييم که ميل به پيشرفت و بالاتر ايستادن از ديگران، از راه رقابت در دانش آموزان برانگيخته شود. بايد به دانش آموزان هدف و انگيزه دهيم، چيزي که اکنون در دستورکار مدارس به صورت قانوني و سازمان يافنه قرار ندارد.


    اگر چند مدرسه را (ترجيحا در مقطع متوسطه) بررسي کنيم، نتيجه (بويژه در مدارس پسرانه) چنين خواهد بود:


    بيشتر دانش آموزان رقابت درسي را کاري بيهوده مي پندارند و اولياي مدارس نيز بر رقابت تاکيد نمي کنند، بنابر اين آموزش آنها بازده مناسبي ندارد.


    براي رقابتي کردن نظام آموزشي بايد تبليغات مثبت را دراين زمينه بيفزايم و يک سيستم نوين براي پردازش به آموزش پي افکنيم که شالوده ي آن بر رقابت استوار شده باشد.


    ليکن از موانع رقابتي شدن نظام آموزشي بايد به گوناگوني مدارس (دولتي، غيرانتفاعي و تيزهوشان) اشاره نمايم.


    واقعا جالب است، وقتي دانش آموزان تيزهوش را ازديگر دانش آموزان جدا کرده، به مدرسه ي ديگر با امکانات بهتر مي فرستيم، در حقيقت انگيزه ي رقابت کردن را در دانش آموزاني که تيزهوش به شمار نمي آيند کم و نابود ميسازيم و باعث تغيير سرنوشتشان مي شويم، موجب آن مي شويم که اينان در زندگيشان به موفقيت هايي که بايد برسند، نرسند و اين به معناي تربيت افرادي با دانش ناکارآمد، افزايش بيکاري در آينده، افزايش فساد، رکود ملي و برابر با خيانت ناخواسته به خويشتن، ملت و وطن است.



  • + مردان موسيقي

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 19/5/1387:: 8:41 عصر

     


    سرگذشت موسيقي ما،سرگذشتي تلخ و جان کاه است وسرگذشت مردانش که بار فرهنگي چنين شکننده را از رهگذري چنان پرخطر به منزل مقصود برده اند حکايتي است هول انگيز.



    مرداني پاک باخته،تمام باخته که آتش در سرانگشت داشتند و آتشکده اي در دل وبا اين همه تاريک گذشتند ودر اعماق،تا اين وظيفه از خشم ظلمت نهان ماند.مردان تاريخ موسيقي ما مسافران خسته ي ظلمتند،وديعه ي اين فرهنگ سوخته را از پدرانشان گرفتند و به فرزندان خويش سپردند.آنها با تحقير و دشنام و زشت نامي سازگاري کردند تا جرقه از دل توفان به سلامت گذشت و خرمن خورشيد شد.حال آنها که پاي در اين راه سخت و پرفراز و نشيب گذشتند و فقط چند شاگردي بيش از آنها نمانده،که آنها بايد چه کنند و چه نکنند.مردان موسيقي ما به مقصد نهايي خود رسيدند و عمر خود را در اين راه گذاشتند وفقط اسم و سبکي از آنها ماند وادامه ي اين راه را به شاگردان واگذار کردند.اميدوارم که امروز شاگرد ردپاي استاد را دنبال کرده باشد که اين خواسته ي مردان موسيقي ماست.



    نام بلندشان غرقه ي نور باد؛درويش خان و عبدالحسين خان و شيدا،خالقي و سماعي و ني داود،محجوبي و صبا و وزيري و بسياري ديگر،و بسياري ديگر که آنها نامي از خود به يادگار نگذاشتند.



  • + آموزش هنرمندانه

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 17/5/1387:: 7:20 عصر

    قسمت اول


    همچنان که بر همه روشن است آموزش و نظام آموزشي يکي از ارکان مهم هر کشور است که لازمه ي بقا و ادامه ي حيات نظام سياسي بوده، ميزان آگاهي و سواد مردم بدان بستگي دارد. پيش از پرداختن به چالش هاي اين جستار ميبايست از همه ي متوليان آموزش در کشور، سپاسگزاري کرده، به ارزشمندي خدمات آنان از گذشته تا به امروز اعتراف نمايم؛ بي شک فرهنگيان تنها قشري هستند که همواره بر دشواري ها شکيبايي نموده و رنج ها به جان خريده اند.


    ليکن نخستين چالشي که در اين باره به ذهن من مي رسد چنين است: بيشتر دانش آموزان با وجود توانايي استعداد بالا، در حدي که از آنها انتظار مي رود نيستند. بي ترديد به سراغ هر کلاسي که برويم چنين حالتي را در خواهيم يافت؛ حداکثر 5تا 10 دانش آموز در سطح بالايي قرار دارند، 15تا 20 نفر ميانه و 10 تا15 نفر نيز در حالت نسبتا تعطيل (تعطيل شده) به سر مي برند، اين چيزي نيست که از نظام آموزشي کشور و دانش آموزان انتظار مي رود.


    از ديد شما علت به وجود آمدن چنين وضعيتي چيست؟ راه حل اين چالش کدام است؟



  • + اعتراف

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 16/5/1387:: 1:11 صبح

    اعتراف


    من زندگي را دوست دارم
    ولي از زندگي دوباره مي‌ترسم!


    دين را دوست دارم
    ولي از کشيش‌ها مي‌ترسم!
    قانون را دوست دارم

    ولي از پاسبان ها مي‌ترسم!
    عشق را دوست دارم

    ولي از زن‌ها مي‌ترسم!
    کودکان را دوست دارم

    ولي از آيينه مي‌ترسم

    سلام را دوست دارم
    ولي از زبانم مي‌ترسم!
    من مي‌ترسم پس هستم

    اين چنين مي‌گذرد روز و روزگار بر من
    من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي‌ترسم!


    مرحوم حسين پناهي



  • + چه روزگار غريبي...

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 14/5/1387:: 8:23 عصر

    چه روزگار غريبي...


    چه روزهايي که گذشتند، يادم از آن روز مي آيد که آغاز کردم. چه روزي بود.


    با خود گفتم: همه ي توانم، همه ي انديشه ام و همه وجودم را به کار خواهم گرفت تا آغاز کنم؛ آغازي بي پايان. آغاز و سپس پي رفتن تا بي کران. پي ريختن را آغاز کردم، ساختم، پروردم.


    براي پيش رفتن از وجودم مايه گرفتم، از جانم گفتم و به جان دادمش آب.


    آري چه روزي بود، هرگز فکر نمي کرردم باد خزان بر بهار انديشه ام رخنه کند و همه چيز را خشکانده، از آن بهار ناپيداکران جز سوز و آهي بر جاي نگذارد.


    اکنون که به گذشته مي نگرم آن رود پر خروش را خرده جويي مي يابم که از پس آرزوهاي خزان زده هنوز جاريست. جاريست تا راه بکوبد و بوستان کوير شده را زنده و سيراب سازد.


    آيا اين ممکن است؟ که ديده است رويارويي توفان و نهال را؟ اکنون هنگامه ي آن سروش پرفروغ است تا درنوردد کوير خشکيده را و پس راند خزان نابودي پرست را.


    تاريکي را از شب بران اي نسيم آشنايي، بزداي ظلمت قهرآلود را تا پيدا شود رگه هايي از سپيدي در دل شب و بارقه اي از اميد در دل من تا روشن شود کورسوي اشتياقي بربازگشت و بازپيمايي.


    دور مي بينم روشني ليکن همان ديدن بس است...


    آرزوي موفقيت مي کنم براي آغاز کننده ي جديد وبلاگ نغمه هنر آقاي منصور براتي




       [آرشيو شده ها]

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ