نغمه هنر
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 9736
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 24
........... درباره خودم ...........
نغمه هنر
........... لوگوی خودم ...........
نغمه هنر
........ پیوندهای روزانه........
دل نوشت(علی صدرنیا) [45]
کوچه باغ [106]
[آرشیو(2)]


............. بایگانی.............
دانلود موسیقی
مردان موسیقی [8]
تاریخ خط موسیقی
زندگی نامه ی استاد بنان
لژیون دونور برای یک شوالیه [2]
کنسرت [4]
دریچه ای از موسیقی سنتی [12]
غیر از موسیقی
تقدیم به تو

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... دوستان من ...........
حسام سرا
کوچه باغ
صهبای شیدایی
وبلاگ دل آواز
چهره به چهره
وبلاگ راست پنجگاه
وبلاگ استاد شجریان
سیاه مشق
وبلاگ ستاره (اجتماعی)
گروه تاریخ زرین شهر
وبلاگ همایون شجریان
ناشکیبا
هزار دستان
سنتور مهدی
موسیقی ما
سایت سده لنجان
سایت خصوصی استاد شجریان
داریوش طلایی
سایت گروه خورشید
سایت حسین علیزاده
دنیای لینک
دل نوشت(علی صدرنیا)
واژه آشنا
باختر امروز
لنجان-زرین شهر
رنگ
دود عود
فقط به خاطر تو
هویت

......... لوگوی دوستان من .........

















............. اشتراک.............

نام:

ایمیل:

 
........... طراح قالب...........


  • + گروه فراق

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 9/1/1387:: 2:39 عصر

    گروه فراقگروه فراق


    این گروه در سال1381 توسط پژمان اختیاری با نوازندگانی از اصفهان آغاز به فعالیت کرد.و تا کنون کنسرت های زیادی را اجرا کرده اند که آخرین آن 7فروردین 87 در مجموعه فرهنگی فرشچیان بود.


    اعضای گروه فعلی:


     


     


     بیوگرافی                                                           تصاویر                                          آهنگ ها


    پژمان اختیاری-سنتور(سرپرست گروه)    عکس                                              درآمد سنتور


    جاوید ابراهیم پور-نی                          عکس                             عراق(نی)


    آرش مشتاق-تار                                عکس                           نهفت(تار)   


    کیانوش عشیق-تار و تارباس                 عکس                               سواران


    کمران کیوان-تار و تارباس                     عکس                               مهرگان


    جعفر قاضی عسگر-تنبک                     عکس                               نصنیف افسانه


    حمید کرباسی زاده-دف                      عکس                              بشارت


    رها رستمانه-کمانچه                          عکس                              کمانچه


    عباس توکلی-کمانچه                         عکس                              عراق(ستار)


    سیاوش ولی پور-قیچک و سنتور           عکس                               سنتور و نی


    سروش دادیار                                  عکس                               سروش


    سایت گروه فراق: http://www.gorooheferagh.com


     



  • + محسن نامجو (روزگار عجیبی است)

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 4/1/1387:: 1:37 صبح
    محسن نامجویک؛ یکی از روزهای میانه اسفند ماه است. محسن نامجو در کافی شاپ خانه هنرمندان نشسته است. آرام و معذب. می داند اغلب جوانانی که در میز های اطراف مشغول نوشیدن و خوردن هستند او را می شناسند. این یعنی شهرت. دوستی از روی صندلی کنار او بلند می شود تا کاری انجام دهد. جوان هجده، نوزده ساله یی یک مرتبه روی صندلی خالی می نشیند. از شدت هیجان بدنش می لرزد. خیلی شدید علاقه خود را ابراز می کند. جوان یک طرفدار حرفه یی است، محبت و ارادت خود را بروز می دهد و زود می رود. زمان می گذرد. دو، سه دقیقه. چند جوان از کنار نامجو می گذرند. اهل موسیقی هستند و از روزهای پیش از شهرت، نامجو را می شناسند. نگاهی خشمگین می کنند و بدون
    mohsen namjooسلام و علیک با غیظ از کنار نامجو می گذرند.
    دو؛ در جلسه نقد و بررسی موسیقی زیرزمینی ایران با نگاه ویژه به محسن نامجو، بهرنگ تنکابنی به عنوان منتقد موسیقی و سردبیر مجله فرهنگ و آهنگ حضور دارد و در سخنانش پیداست که موسیقی نامجو را دوست ندارد. سوسن شریعتی جامعه شناس و تحصیلکرده فرانسه در همان جلسه سخنان خود را با این جمله آغاز می کند؛ «من چیزی از موسیقی نمی دانم...» درباره دنیای موسیقی نامجو و ارتباط آن با حس و حال یا به بیان دقیق تر بی هویتی دانشجویان ایران صحبت می کند. هنگام پرسش و پاسخ دختر دانشجویی میکروفن را می گیرد و با خشم و ناراحتی فریاد می زند که وای بر نسل دانشجویی که قهرمانش محسن نامجو است. رضا براهنی پایان با شکوهی رقم می زند و با بیان شیوای خودش از حرکت نامجو تقدیر می کند.
    سه؛ «می خواستم موسیقی ایرانی ارائه کنم که احمد شاملو هم آن را گوش کند...» این جمله یی است که محسن نامجو در یک گفت وگوی صمیمانه می گوید و البته این جمله نشانه یی برای یک مفهوم کلی است. نامجو، شاملو را دوست داشته و دارد. ظاهراً آن بحث معروف شاملو درباره موسیقی ایران برایش ناخوشایند بوده. مجله هایی که این بحث در آنها ثبت شده را هنوز دارد. این به نوعی رویکرد نامجو را نشان می دهد. از خود موسیقی نامجو پیداست که می خواهد لحن همه فهمی به موسیقی سنتی بدهد یا حتی موسیقی سنتی را از اتهام خمودگی و کهنگی مبرا کند و به آن جلایی مخاطب پسند بدهد. محسن نامجو راضی، مخاطب اش راضی. ما چه می گوییم؟، نامجو
    چهار؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با حوزه هنری ( وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) درگیر می شود. دعوا هم بعد از انتشار آلبوم ترنج شروع می شود؛ مناقشه یی طولانی و بامزه. این طرف میان مردم ماجرا چیز دیگری بود. موافقان و مخالفان موسیقی نامجو بر سر موسیقی او بحث می کردند.
    پنج؛ یکی از روزهای سرد زمستان است. به ملاقات محسن نامجو می روم، یک شماره از ماهنامه مقام روی میزی نظرم را جلب می کند. عکس روی جلد مقام تصویر محسن نامجو است در حال گیتار زدن. مجله پخش نمی شود و این شماره اشانتیون به دست محسن نامجو می رسد. محسن نامجو مرا هدایت می کند به اتاق کوچکی که کرسی در آن به راه است. وویس ریکوردر سفید رنگم را روی لحاف کرسی تیره رنگی که کرسی را پوشانده، می گذارم. مصاحبه را آغاز می کنیم.
    شش؛ میانه اسفند ماه است.در تاکسی کنار مرد جوان سفید پوشی نشسته ام که ریش و موی بسیار بلندی دارد و یک گوشی گران قیمت در دست. حرف های دوست بزرگواری یادم می آید که بعد از خواندن مطلب مفصلی که چند ماه پیش در مورد نامجو نوشته بودم و دو به شک بودم برای چاپش که می گفت؛ چرا نامجو؟ راجع به او همه دارند می نویسند. تو برو دنبال موضوع دیگری... من هم از خیر چاپ آن مقاله گذشتم. این عبارات از ذهنم می گذرد؛ طرفدار وفادار، موزیسین خشمگین، منتقد موسیقی، استاد جامعه شناس، شاملو، لطفی، درگیری ارشاد و حوزه هنری، کرسی، کامپیوتر، موسیقی مقامی خراسان، گیتار و ... یک مرتبه موبایل گران قیمت مرد سفیدپوش زنگ می خورد. صدای زنگ، بخشی از آواز ی در آلبوم نوای محمد رضا شجریان است. روزگار عجیبی است


  • + شجریان به روایت شجریان

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 21/12/1386:: 2:31 عصر

    شجریان به همراه مادرشتولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.محمدرضا شجریان


    تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.


     


    ادامه مطلب...


  • + بیست ‌و یکمین سال درگذشت «غلام‌حسین بنان»

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 7/12/1386:: 8:14 عصر

    آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود


    چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود


    نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود


    عکس شیدایی در آن آیینه سیما نبود


    لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت


    دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبوداستاد بنان


     


     


    فردا 8 اسفندماه مصادف با بیست ‌و یکمین سال درگذشت «غلام‌حسین بنان» خواننده بنام ایران است.
    «غلامحسین بنان»در سال 1290 در تهران متولد شد.پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزا رکنی(رکن الدوله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود. مادرش پیانو را بسیار خوب می نواخت و پدرش کریم خان بنان الدوله، فرزند میرزا الله مستوفی از صدایی خوش بر خوردار بود.او در نوجوانی به مکتب «مرتضی نی‌داوود»نوازنده تار راه یافت. وی آواز را بعدها نزد «ضیاء الذاکرین» و «ناصر صیف» به روش آموزش سینه به سینه ادامه داد .
    سال‌ها بعد به دعوت «روح ا... خالقی» نزد «صبا»رفت تا به جمع خوانندگان مکتب «وزیری» بپیوندد.
    کم کم آوازهای «بنان»در رادیو شهرت زیادی بین مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ رادیو که بیشتر از شاگردان «صبا»بودند با ساخت قطعاتی،همکاری خود را با او آغاز می‌کردند.
    همچنین هنرمندان بزرگی مانند «جلیل شهناز» و «حسن کسایی» در جواب آواز با او همکاری می‌کردند.
    بسیاری از آوازهای بنان را پیانو و ویلن همراهی می‌کردند.وقتی بنان به میانسالی رسیده بود خوانندگان زیادی وارد رادیو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسیقی و کلام گاهی با او برابری می‌کردند که در میان خوانندگان مرد می‌توان به «حسین قوامی» و«محمدرضا شجریان»که خود بهره گرفته از «بنان» بودند، اشاره کرد.
    «بنان» در سال 1336 در یک سانحه رانندگی چشم راست خود را از دست داد که این اتفاق تاثیر شدیدی در روحیه او گذاشت به طوری که پس از این ماجرا دچار افسردگی شد ولی همچنان به کار خود ادامه می‌داد. دوره حیات این خواننده مصادف با آخرین سال‌های زندگی خوانندگان کهنسال قاجار تا خوانندگان پس از انقلاب بود که در راس آنها شجریان قرار داشت.
    وی سرانجام در8 اسفند 1364 به علت ناراحتی دستگاه گوارش در بیمارستان ایران مهر درگذشت.
    پس از مرگ او «پری بنان» همسرش به احترام ساعت‌های خانه «بنان»را متوقف کرد.
    مهارت شگفت‌انگیز بنان در تلفیق شعر و آواز و استادی او در اجرای ظرایف آواز ایرانی از او چهره‌ای ماندگار در موسیقی اصیل ایرانی ساخته‌ است.






    برای دانلود کردن اهنگ اینجا کلیک کنید


  • + انتقاد «پرویز مشکاتیان» از ضعف آهنگسازی در موسیقی معاصر

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 1/12/1386:: 1:41 صبح
    پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور از ضعف آهنگسازی در موسیقی معاصر انتقاد کرد و گفت متأسفانه برخی شناختی از شعر، ریتم و تلفیق شعر با آهنگ ندارند و یک ملودی دست چندم را می‌گیرند و تکرار می‌کنند.
    پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده سنتور در خصوص آهنگسازی‌های نابه جا در موسیقی امروز اظهار داشت: موسیقی یا آهنگسازی این نیست که یک صوت را به ریتم بکشیم و بعد به شنونده بدهیم یا یک ملودی را که در یک جایی در گوشمان رفته باشد به نت بکشیم و بگوییم ما ساختیم و بدتر این که این روزها ملودی‌های زیبای آذری، خراسانی، گیلکی، کردی و لری را برمی‌دارند و با گذاشتن شعر فارسی روی آن و لقب سازنده آن را به خود دادن، مرتبا از صدا و سیما پخش می‌کنند.
    این نوازنده سنتور با بیان اینکه ما آهنگساز کم داریم،گفت: متأسفانه برخی شناختی از شعر، ریتم و تلفیق شعر با آهنگ ندارند و یک ملودی دست چندم را می‌گیرند و تکرار می‌کنند.
    وی با اشاره به اینکه هنر به خصوص موسیقی می‌تواند در پسند مخاطب دخیل باشد،ادامه داد: موسیقی می‌تواند مخاطب را به سمت اعتلا و زیبایی بکشاند اما متأسفانه در حال حاضر این مسئله کاملا برعکس است و قطعاتی پخش می‌شود که ما تعجب می‌کنیم.البته همه اینها به تعلیم و آموزش برمی‌گردد.در دانشگاه واحد موسیقی داریم و دانشجویان دلشان خوشش است که لیسانس موسیقی می‌گیرند اما بعدش چه کار می‌کنند؟
    سرپرست گروه عارف با بیان اینکه موزیسین تربیت کردن راه و روش دیگری دارد،اظهار داشت: اگر زمینه های آموزش درست باشد و به دانشجویان زیبایی را بنمایانید بعد از فارغ‌التحصیلی کمتر از این هنر دور می‌شوند.
    وی با اشاره به مرکز سابق حفظ و شاعر موسیقی و نبود چنین مرکزی در این دوره گفت: همه اینها زنجیروار به هم وصل است وقتی به هنرهای زیبا بروید و ببینید مواد درسی که حتی در افغانستان هم کنار گذاشته شده در آن تدریس می‌شود و کمتر مواردی را در زمینه چگونگی برخورد استاد و شاگرد نمی‌دانند و به راحتی شاگرد به استاد توهین می‌کند، دیگر حاضر نخواهید شد در چنین مرکزی مشغول کار شوید.
    این آهنگساز افزود:خانه از پای بست ویران است و همین چند تا موزیسین که امسال به روی صحنه رفتند به هیچ عنوان حاضر نیستند در یک محیط آموزش سست پای بگذارند.
    ? نغمات از کلمات راز آلوده‌ترند
    در خصوص خواننده سالاری در موسیقی ایرانی و سایه انداختن آن روی کلیت موسیقی گفت:نغمات از کلمات راز آلوده‌ترند. یعنی ارتباط پیدا کردن با نغمه شناخت ،گوش مسلح و ظرایفی می‌خواهد که در ارتباط با کلمه این ابزار را نمی‌خواهد. زمانی که کلمه دست خواننده است ،کلام و پیام صریح آهنگساز دست خواننده است که با طیف گسترده تری از مردم ارتباط برقرار می‌کند.بنابراین نباید از این مسئله ناراحت شد و واژه‌ خواننده سالاری را استفاده کرد.
    وی ادامه داد: اگر موسیقی زیر نباشد چیزی بالا نخواهد بود. همیشه یادمان باشد نغمات از کلمات راز آلوده‌ترند و برای ارتباط برقرار کردن با آن یک ممارست، پیشینه و شناختی می خواهد.
    این آهنگساز افزود:کسانی که موسیقی بی کلام دوست دارند بسیار پای قرص ترند از کسانی که موسیقی باکلام دوست دارند .یعنی اینکه شناخت عمیق از موسیقی پیدا می‌کنند و پیامی که خودشان می خواهند از موسیقی می گیرند نه پیامی که موسیقی با کلمه به آنها می‌دهند و این است که موسیقی نمی‌تواند با ژرفای رازآلودی که دارد با تمام جامعه ارتباط برقرار کند در صورتی که کلمه به راحتی می‌تواند این کار را انجام دهد مخصوصا زمانی که با صوت همراه باشد.
    مشکاتیان با بیان اینکه ما هم خوشحالیم که مردم خواننده را بیشتر دوست دارند،تصریح کرد: عیب کار از اینجا آغاز می شود که خود سترگ بینی از آن بخش آغاز و مخل انجام کارها می‌گردد وگرنه هیچ موزیسینی بدش نمی‌آید که خواننده‌اش مشهور و مردم او را دوست داشته باشند. اما مشکل از آنجا پیش می‌آید که خود خواننده آن را پیراهن عثمانی برای کوبندگی جریانات پیرامون یا برای پرش نامعقول کند.از اینجاست که اختلاف نظرها و کدورت‌هایش می‌آید.
    وی با بیان اینکه خواننده سالاری تاکنون هیچ سایه‌ای بر سر موسیقی نداخته ،ادامه داد: در مورد ما چنین نبوده اما شاید در یک گروه خواننده خیلی ارجح تر از گروه بوده است.
    ? سنتور سرآمد دیگر سازها نیست
    مشکاتیان در ادامه درباره میزان گرایش جوانان به سازهای سنتی به خصوص سنتور گفت: من پیرامون خودم را می بینم و با این نگاه گمان نمی‌کنم گرایش کم باشد. چون من در حال حاضر وقتی شاگرد14 ساله‌ام را با 14 سالگی خودم مقایسه می‌کنم،می‌بینم که نسبت به مسائل پیرامویش تواناتر و آگاه تر است و جهان بینی گسترده‌تری دارد.
    وی افزود:سنتور به دلیل اینکه هم مضرابی و هم کوبه‌ای است ،بسیار می‌توان روی آن حرکت کرد.این ساز دشواری است ولی دلپذیری‌های زیادی دارد. در خصوص این ساز نسبت به سازهای دیگر بیشتر کتاب،قطعه و آهنگ نوشته‌اند و اکثر سرپرست گروه‌ها سنتور نواز هستند.سنتور سرآمد دیگر سازها نیست اما گستره گسترده‌ای دارد و نوازندگان این ساز قوی هستند.
    ? قطعات کمی روی اشعار نو ساخته شده است
    سرپرست گروه عارف در خصوص تلفیق شعر معاصر و نو با موسیقی گفت:موسیقی برای این هنر اول است که هر قالبی را به خودش می‌پذیرد.متاسفانه کارها روی شعر نو کم شده است.
    اگر آهنگسازی در سرایش،گویش و ملودی سازی روی شعر نو ناتوان است نباید به این حساب گذاشت که موسیقی ایران با شعر نو جور نیست.


  • + حسین‌علیزاده: موسیقی دستگاهی ما جزو میراث جهانی است

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 23/10/1386:: 7:52 عصر







    حسین علیزادهحسین علیزاده در میزگرد نمایشگاه موسیقی گفت: موسیقی دستگاهی ما جزو میراث جهانی است و ما حق نداریم هر کاری دلمان می‌خواهد با آثار تاریخ‌مان انجام دهیم.
    در میزگرد بررسی موسیقی ردیف دستگاهی که شب گذشته با حضور حسین علیزاده نوازنده تار، مجید کیانی نوازنده سنتور و محمدرضا لطفی آهنگ‌ساز و نوازنده تار در بخش جمعی اولین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری برگزار شد، علیزاده گفت: موسیقی در ایران سابقه طولانی دارد و من به چشم خود دیده‌ام کسانی که در خارج از کشور هستند نه فارسی می‌دانند و نه با تاریخ موسیقی ما آشنا هستند. اما ردیف را به خوبی یک هنرمند ایرانی می‌شناسند.

    وی افزود: ما یک تاریخ موسیقایی غنی به نام هفت دستگاه موسیقی و ردیف موسیقی دستگاهی در کشورمان داریم که از همه هنرها قدیمی‌تر است. اما وقتی صحبت از موسیقی جهانی می‌کنیم ایران خواه‌ناخواه حذف می‌شود. چرا که ما فکر می‌کنیم هرچیزی که می‌‌خواهد رنگ جهانی شدن به خود بگیرد باید همرنگ جهانی شود. در حالیکه موسیقی دستگاهی ما جزو میراث جهانی است و ما حق نداریم هر کاری دلمان می‌خواهد با آثار تاریخی‌مان انجام دهیم.
    این نوازنده تار ادامه داد:‌ این آثار دیگر به طور انحصاری مربوط به ما نیستند بلکه جهان روی آن نظر دارد. در زمان نورعلی‌خان برومند کسی به‌طور واضح نمی‌توانست در مورد موسیقی ایرانی صحبت کند.
    این آهنگساز با بیان اینکه در ایران بحث‌های فرسایشی زیادی وجود دارد، اظهار داشت: ما همیشه در مورد بدیهی‌ترین چیزها صحبت‌ می‌کنیم، در صورتی‌که هرکس با فرهنگ خودش باید گوش موسیقایی‌اش را تربیت کند.
    علیزاده در خصوص آموزش موسیقی گفت: من به همه توصیه می‌کنم دانشگاه را رها کنند اما این نکته فراموش نشود که آموزش موسیقی با دانشگاه رفتن فرق می‌کند. متأسفانه ما یک عقده خودکم‌بینی تاریخی داریم و در بعد از انقلاب صنعتی که در غرب اتفاق افتاد تهران دچار یک عقب‌ماندگی شد. وقتی دانشجویان برای آموزش موسیقی به غرب می‌روند فکر می‌کنند آن آموزش حجت است، در صورتی‌که آنها به اصالت و پشتوانه‌های فرهنگی‌ خودشان پایبند نیستند.
    در ادامه این میزگرد مجید کیانی نوازنده سنتور با اشاره به معضلات موجود در دانشگاه‌های موسیقی، گفت: سه معضل از جمله گزینش داوطلب و دانشجو، نحوه آموزش در طول دوران تحصیل و زمان فارغ‌التحصیلی و مشخص شدن نتیجه کار در دانشگاه‌های موسیقی وجود دارد. همیشه این سؤال مطرح است که دانشجویان پس از سال‌ها تحصیل به کجا می‌روند و چه بازار کاری دارند.
    وی با اشاره به مرحله گزینش داوطلبان برای ورود به دانشگاه، گفت: طی این مرحله بسیاری از کسانی‌‌ که استعداد خوبی دارند در گزینش‌ها قبول می‌شوند اما بعد از چند سال می‌بینیم ظرفیت پذیرش دانشجویان در همان دانشگاه ? برابر افزایش می‌یابد. برخی دیگر در کنکور هنر قبول می‌شوند و با توجه به دروس تئوری وقتی وارد امتحان عملی می‌شوند می‌بینیم که تا به حال این افراد حتی ساز را هم در دست نگرفته‌اند که این خود باعث شده بسیاری از کسانی‌ که به طور واقعی در هنر موسیقی مستعد هستند، کناره‌گیری کنند و وارد این حوزه نشوند.
    این نوازنده سنتور ادامه داد: ما در برنامه‌ریزی آموزش موسیقی فقط یک برنامه را در نظر می‌گیریم و تمام گرایش‌ها فقط به این سمت یعنی موسیقی کلاسیک می‌رود و تنها همین‌ را مبنا قرار می‌دهیم اما در فرهنگ خودمان ما چند نوع موسیقی داریم، اینکه در آن فرهنگ می‌توان بحث کرد که ترکیبی، تلفیقی، کلاسیک و یا موسیقی ردیف دستگاهی و نواحی را نیز تدریس کنیم. اگر قرار آموزش موسیقی داشته باشید نباید نگاه غیرایرانی کنید.
    کیانی به طرح پرسش‌هایی گفت: چرا ما آموزش موسیقی نواحی‌مان اینقدر مهجور است و چرا نباید در هر استانی یک هنرستان مربوط به موسیقی همان منطقه وجود داشته باشد. در آموزش موسیقی اولین چیزی که حساب می‌شود سُلْفِژ است و آن را اساس موسیقی حساب می‌کنند. در صورتی‌که موسیقی ایرانی تنها در سیستم شفاهی و سینه‌به‌سینه قابل آموزش است.
    وی با اشاره به صحبت‌های استاد برومند گفت:‌ ایشان موسیقی کلاسیک را اندیشمندانه می‌دانست اما از نظر فرهنگ وقتی به آن نگاه می‌کرد، می‌گفت یک دانشجوی ایرانی که سال‌ها کار موسیقی ایرانی انجام داده چه لزومی دارد که موسیقی کلاسیک را خوب بداند و بر مبنای آن امتحان شود. متأسفانه این مشکل در حال حاضر هم وجود دارد چرا که ما می‌بینیم بسیاری از هنرجویان که در آموزشگاه‌ها دوره می‌بینند و به سطح خوبی می‌رسند وقتی می‌خواهند وارد دانشگاه شوند از آنها موسیقی غربی را امتحان می‌گیرند. اگر در زمان گذشته نیز چنین بود و اگر دوامی و میرزاعبدالله نیز قرار بود امتحان کنکوری دهند و بنابراین معیارهای غرب امتحان دهند قطعاً رد می‌شدند. به نظر من این نوع نگاه کاملا نادرست است و تنها موسیقی کلاسیک نباید معیار آموزش قرار بگیرد.
    کیانی در خاتمه خاطرنشان کرد:‌ برخی از دانشجویان بعد از فارغ‌التحصیلی نمی‌دانند چکار باید بکنند بنابراین هدایت موسیقی در دست کسانی است که سُلْفِژ و موسیقی کلاسیک را اساس هنر موسیقی می‌دانند که متأسفانه در خانه موسیقی هم به همین ترتیب است به این معنا که اگر استاد دوامی به این خانه مراجعه کند اصلاً مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد که متأسفانه وضع آموزش ما روزبه‌روز بدتر می‌شود.








     


  • + بتهوون 237 ساله شد

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 25/9/1386:: 7:54 عصر

    «لودویگ وان بتهوون»، موسیقدان مشهور آلمان، 237 سال پیش، در تاریخ 16دسامبر سال 1770 دیده به جهان گشود.
    بتهوون 16دسامبر 1770 در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش «یوهان وان بتهوون»، اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالنا کوِریچ وان بتهوون، اسلاو بود.
    «بتهوون»، یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگ‌ترین و تأثیر گذارترین شخصیت‌های موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود، که از جمله آثار شناخته شده وی می‌توان از «سنفونی نهم»، «سنفونی پنجم»، «سنفونی سوم»، «سونات پیانو پاتتیک»، «مهتاب و هامرکلاویر»، «اپرای فیدلیو» و «میسا سولمنیس» نام برد.
    اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی می‌کرد بتهوون را به‌زور کتک، به عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوت‌لوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده الکتور (همان درباری که پدرش در آن کار می‌کرد) قرار گرفت.
    بتهوون در سن 17 سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار می‌گرفت مسئولیت دو برادر کوچک‌ترش را بر عهده داشت.
    این آهنگساز آلمانی در سال 1792به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش «ژوزف هایدن» قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را می‌توانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش «یوهان آلبرشت‌برگر» معرفی کرد.
    از سال 1802 بتهوون به صورت جدی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیره‌دست پیانو و نیز کم‌کم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
    بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می‌کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از طریق برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عده‌ای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او می‌دادند، تأمین می‌کرد.
    بتهوون از لحاظ اخلاقی چندان خوش رفتار نبود آنچنانکه بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم با نزاع و به تلخی برخورد می‌کرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباس‌هایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمان‌های بسیار به هم ریخته زندگی می‌کرد. بسیار تغییر مکان می‌داد. طی 35 سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگی‌اش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بی‌دقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
    بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زاده‌اش کارل با بیوه گاسپار مدت5 سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتی‌اش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.
    بتهوون در کل از سلامت کمی برخوردار بود، او از همان 20 سالگی از دردهای شدید شکم ابراز نگرانی می‌کرد.
    در سال 1826 بیماری او به شدت وخیم شد، تا اینکه یک سال بعد در26 مارس سال 1827 در سن 56 سالگی از دنیا رفت. در آن زمان تصور می‌شد مرگش به دلیل مرض کبد بوده‌ است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دسته‌ای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان می‌دهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون 100 برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود).


    در همین راستا مراسم بزرگداشت و تجلیل از همایون خرم در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران برگزار می شود.
    برنامه بزرگداشت این آهنگساز ایرانی با
    عنوان شب « همایون خرم» ساعت 17 روز دوشنبه 17 اردیبهشت ماه جاری تدارک دیده شده است. این مراسم با نمایش فیلم و سخنرانی هایی درباره آثار و شخصیت حرفه ای همایون خرم همراه است. خرم سال 1309 در بوشهر به دنیا آمد.
    در سن 10سالگی به مکتب
    استاد صبا رفت و در 14 سالگی به عنوان نوازنده در رادیو ساز تنها اجرا کرد. وی بعدها در بسیاری ازبرنامه های موسیقی رادیو، به عنوان آهنگساز، سولیست ویولون و رهبر ارکستر ظاهر شد.او در کنار فعالیت موسیقی در رشته مهندسی برق تحصیل کرده است. او در کارنامه کاری اش، عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو، رهبری ارکستر سازهای ملی، استاد دانشکده موسیقی ملی و هنرستان شبانه و.. . را ثبت کرده است.


     



  • + مردان تاریخ موسیقی

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 6/7/1386:: 2:44 صبح

    مردان موسیقی


    سرگذشت موسیقی ما،سرگذشتی تلخ و جان کاه است وسرگذشت مردانش که بار فرهنگی چنین شکننده را از رهگذری چنان پرخطر به منزل مقصود برده اند حکایتی است حول انگیز.


    مردانی پاک باخته،تمام باخته که آتش در سرانگشت داشتند و آتش کده ای در دل وبا این همه تاریک گذشتند ودر اعماق،تا این وظیفه از خشم ظلمت نهان ماند.مردان تاریخ موسیقی ما مسافران خسته ی ظلمتند،ودیعه ی این فرهنگ سوخته را از پدرانشان گرفتند و به فرزندان خویش سپردند.آنها با تحقیر و دشنام و زشت نامی سازگاری کردند تا جرقه از دل توفان به سلامت گذشت و خرمن خورشید شد.حال آنها که پای در این راه سخت و پرفراز و نشیب گذشتند و فقط چند شاگردی بیش از آنها نمانده،که آنها باید چه کنند و چه نکنند.مردان موسیقی ما به مقصد نهایی خود رسیدند و عمر خود را در این راه گذاشتند وفقط اسم و سبکی از آنها ماند وادامه ی این راه را به شاگردان واگذار کردند.امیدوارم که امروز شاگرد ردپای استاد را دنبال کرده باشد که این خواسته ی مردان موسیقی ماست.


    نام بلندشان غرقه ی نور باد؛درویش خان و عبدالحسین خان و شیدا،خالقی و سماعی و نی داود،محجوبی و صبا و وزیری و بسیای دیگر،و بسیاری دیگر که آنها نامی از خود به یادگار نگذاشتند.




  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ