




.jpg)










نام: | |
ایمیل: | |
این گروه در سال1381 توسط پژمان اختیاری با نوازندگانی از اصفهان آغاز به فعالیت کرد.و تا کنون کنسرت های زیادی را اجرا کرده اند که آخرین آن 7فروردین 87 در مجموعه فرهنگی فرشچیان بود.
اعضای گروه فعلی:
بیوگرافی تصاویر آهنگ ها
پژمان اختیاری-سنتور(سرپرست گروه) عکس درآمد سنتور
جاوید ابراهیم پور-نی عکس عراق(نی)
کیانوش عشیق-تار و تارباس عکس سواران
کمران کیوان-تار و تارباس عکس مهرگان
جعفر قاضی عسگر-تنبک عکس نصنیف افسانه
عباس توکلی-کمانچه عکس عراق(ستار)
سیاوش ولی پور-قیچک و سنتور عکس سنتور و نی
سایت گروه فراق: http://www.gorooheferagh.com
یک؛ یکی از روزهای میانه اسفند ماه است. محسن نامجو در کافی شاپ خانه هنرمندان نشسته است. آرام و معذب. می داند اغلب جوانانی که در میز های اطراف مشغول نوشیدن و خوردن هستند او را می شناسند. این یعنی شهرت. دوستی از روی صندلی کنار او بلند می شود تا کاری انجام دهد. جوان هجده، نوزده ساله یی یک مرتبه روی صندلی خالی می نشیند. از شدت هیجان بدنش می لرزد. خیلی شدید علاقه خود را ابراز می کند. جوان یک طرفدار حرفه یی است، محبت و ارادت خود را بروز می دهد و زود می رود. زمان می گذرد. دو، سه دقیقه. چند جوان از کنار نامجو می گذرند. اهل موسیقی هستند و از روزهای پیش از شهرت، نامجو را می شناسند. نگاهی خشمگین می کنند و بدون
سلام و علیک با غیظ از کنار نامجو می گذرند. 
تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.
تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه سیما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
.jpg)
پرویز مشکاتیان آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور از ضعف آهنگسازی در موسیقی معاصر انتقاد کرد و گفت متأسفانه برخی شناختی از شعر، ریتم و تلفیق شعر با آهنگ ندارند و یک ملودی دست چندم را میگیرند و تکرار میکنند. حسین علیزاده در میزگرد نمایشگاه موسیقی گفت: موسیقی دستگاهی ما جزو میراث جهانی است و ما حق نداریم هر کاری دلمان میخواهد با آثار تاریخمان انجام دهیم. در میزگرد بررسی موسیقی ردیف دستگاهی که شب گذشته با حضور حسین علیزاده نوازنده تار، مجید کیانی نوازنده سنتور و محمدرضا لطفی آهنگساز و نوازنده تار در بخش جمعی اولین نمایشگاه موسیقی و آثار شنیداری برگزار شد، علیزاده گفت: موسیقی در ایران سابقه طولانی دارد و من به چشم خود دیدهام کسانی که در خارج از کشور هستند نه فارسی میدانند و نه با تاریخ موسیقی ما آشنا هستند. اما ردیف را به خوبی یک هنرمند ایرانی میشناسند. | ||||
|
وی افزود: ما یک تاریخ موسیقایی غنی به نام هفت دستگاه موسیقی و ردیف موسیقی دستگاهی در کشورمان داریم که از همه هنرها قدیمیتر است. اما وقتی صحبت از موسیقی جهانی میکنیم ایران خواهناخواه حذف میشود. چرا که ما فکر میکنیم هرچیزی که میخواهد رنگ جهانی شدن به خود بگیرد باید همرنگ جهانی شود. در حالیکه موسیقی دستگاهی ما جزو میراث جهانی است و ما حق نداریم هر کاری دلمان میخواهد با آثار تاریخیمان انجام دهیم. این نوازنده تار ادامه داد: این آثار دیگر به طور انحصاری مربوط به ما نیستند بلکه جهان روی آن نظر دارد. در زمان نورعلیخان برومند کسی بهطور واضح نمیتوانست در مورد موسیقی ایرانی صحبت کند. این آهنگساز با بیان اینکه در ایران بحثهای فرسایشی زیادی وجود دارد، اظهار داشت: ما همیشه در مورد بدیهیترین چیزها صحبت میکنیم، در صورتیکه هرکس با فرهنگ خودش باید گوش موسیقاییاش را تربیت کند. علیزاده در خصوص آموزش موسیقی گفت: من به همه توصیه میکنم دانشگاه را رها کنند اما این نکته فراموش نشود که آموزش موسیقی با دانشگاه رفتن فرق میکند. متأسفانه ما یک عقده خودکمبینی تاریخی داریم و در بعد از انقلاب صنعتی که در غرب اتفاق افتاد تهران دچار یک عقبماندگی شد. وقتی دانشجویان برای آموزش موسیقی به غرب میروند فکر میکنند آن آموزش حجت است، در صورتیکه آنها به اصالت و پشتوانههای فرهنگی خودشان پایبند نیستند. در ادامه این میزگرد مجید کیانی نوازنده سنتور با اشاره به معضلات موجود در دانشگاههای موسیقی، گفت: سه معضل از جمله گزینش داوطلب و دانشجو، نحوه آموزش در طول دوران تحصیل و زمان فارغالتحصیلی و مشخص شدن نتیجه کار در دانشگاههای موسیقی وجود دارد. همیشه این سؤال مطرح است که دانشجویان پس از سالها تحصیل به کجا میروند و چه بازار کاری دارند. وی با اشاره به مرحله گزینش داوطلبان برای ورود به دانشگاه، گفت: طی این مرحله بسیاری از کسانی که استعداد خوبی دارند در گزینشها قبول میشوند اما بعد از چند سال میبینیم ظرفیت پذیرش دانشجویان در همان دانشگاه ? برابر افزایش مییابد. برخی دیگر در کنکور هنر قبول میشوند و با توجه به دروس تئوری وقتی وارد امتحان عملی میشوند میبینیم که تا به حال این افراد حتی ساز را هم در دست نگرفتهاند که این خود باعث شده بسیاری از کسانی که به طور واقعی در هنر موسیقی مستعد هستند، کنارهگیری کنند و وارد این حوزه نشوند. این نوازنده سنتور ادامه داد: ما در برنامهریزی آموزش موسیقی فقط یک برنامه را در نظر میگیریم و تمام گرایشها فقط به این سمت یعنی موسیقی کلاسیک میرود و تنها همین را مبنا قرار میدهیم اما در فرهنگ خودمان ما چند نوع موسیقی داریم، اینکه در آن فرهنگ میتوان بحث کرد که ترکیبی، تلفیقی، کلاسیک و یا موسیقی ردیف دستگاهی و نواحی را نیز تدریس کنیم. اگر قرار آموزش موسیقی داشته باشید نباید نگاه غیرایرانی کنید. کیانی به طرح پرسشهایی گفت: چرا ما آموزش موسیقی نواحیمان اینقدر مهجور است و چرا نباید در هر استانی یک هنرستان مربوط به موسیقی همان منطقه وجود داشته باشد. در آموزش موسیقی اولین چیزی که حساب میشود سُلْفِژ است و آن را اساس موسیقی حساب میکنند. در صورتیکه موسیقی ایرانی تنها در سیستم شفاهی و سینهبهسینه قابل آموزش است. وی با اشاره به صحبتهای استاد برومند گفت: ایشان موسیقی کلاسیک را اندیشمندانه میدانست اما از نظر فرهنگ وقتی به آن نگاه میکرد، میگفت یک دانشجوی ایرانی که سالها کار موسیقی ایرانی انجام داده چه لزومی دارد که موسیقی کلاسیک را خوب بداند و بر مبنای آن امتحان شود. متأسفانه این مشکل در حال حاضر هم وجود دارد چرا که ما میبینیم بسیاری از هنرجویان که در آموزشگاهها دوره میبینند و به سطح خوبی میرسند وقتی میخواهند وارد دانشگاه شوند از آنها موسیقی غربی را امتحان میگیرند. اگر در زمان گذشته نیز چنین بود و اگر دوامی و میرزاعبدالله نیز قرار بود امتحان کنکوری دهند و بنابراین معیارهای غرب امتحان دهند قطعاً رد میشدند. به نظر من این نوع نگاه کاملا نادرست است و تنها موسیقی کلاسیک نباید معیار آموزش قرار بگیرد. کیانی در خاتمه خاطرنشان کرد: برخی از دانشجویان بعد از فارغالتحصیلی نمیدانند چکار باید بکنند بنابراین هدایت موسیقی در دست کسانی است که سُلْفِژ و موسیقی کلاسیک را اساس هنر موسیقی میدانند که متأسفانه در خانه موسیقی هم به همین ترتیب است به این معنا که اگر استاد دوامی به این خانه مراجعه کند اصلاً مورد پذیرش قرار نمیگیرد که متأسفانه وضع آموزش ما روزبهروز بدتر میشود. | ||||
|
«لودویگ وان بتهوون»، موسیقدان مشهور آلمان، 237 سال پیش، در تاریخ 16دسامبر سال 1770
دیده به جهان گشود.
بتهوون 16دسامبر 1770 در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش «یوهان وان بتهوون»، اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالنا کوِریچ وان بتهوون، اسلاو بود.
«بتهوون»، یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگترین و تأثیر گذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود، که از جمله آثار شناخته شده وی میتوان از «سنفونی نهم»، «سنفونی پنجم»، «سنفونی سوم»، «سونات پیانو پاتتیک»، «مهتاب و هامرکلاویر»، «اپرای فیدلیو» و «میسا سولمنیس» نام برد.
اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی میکرد بتهوون را بهزور کتک، به عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوتلوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده الکتور (همان درباری که پدرش در آن کار میکرد) قرار گرفت.
بتهوون در سن 17 سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار میگرفت مسئولیت دو برادر کوچکترش را بر عهده داشت.
این آهنگساز آلمانی در سال 1792به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش «ژوزف هایدن» قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را میتوانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش «یوهان آلبرشتبرگر» معرفی کرد.
از سال 1802 بتهوون به صورت جدی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیرهدست پیانو و نیز کمکم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او میکردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از طریق برگزاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدهای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او میدادند، تأمین میکرد.
بتهوون از لحاظ اخلاقی چندان خوش رفتار نبود آنچنانکه بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم با نزاع و به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی 35 سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زادهاش کارل با بیوه گاسپار مدت5 سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتیاش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.
بتهوون در کل از سلامت کمی برخوردار بود، او از همان 20 سالگی از دردهای شدید شکم ابراز نگرانی میکرد.
در سال 1826 بیماری او به شدت وخیم شد، تا اینکه یک سال بعد در26 مارس سال 1827 در سن 56 سالگی از دنیا رفت. در آن زمان تصور میشد مرگش به دلیل مرض کبد بوده است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون 100 برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود).
در همین راستا مراسم بزرگداشت و تجلیل از همایون خرم در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران برگزار می شود.
برنامه بزرگداشت این آهنگساز ایرانی با عنوان شب « همایون خرم» ساعت 17 روز دوشنبه 17 اردیبهشت ماه جاری تدارک دیده شده است. این مراسم با نمایش فیلم و سخنرانی هایی درباره آثار و شخصیت حرفه ای همایون خرم همراه است. خرم سال 1309 در بوشهر به دنیا آمد.
در سن 10سالگی به مکتب استاد صبا رفت و در 14 سالگی به عنوان نوازنده در رادیو ساز تنها اجرا کرد. وی بعدها در بسیاری ازبرنامه های موسیقی رادیو، به عنوان آهنگساز، سولیست ویولون و رهبر ارکستر ظاهر شد.او در کنار فعالیت موسیقی در رشته مهندسی برق تحصیل کرده است. او در کارنامه کاری اش، عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو، رهبری ارکستر سازهای ملی، استاد دانشکده موسیقی ملی و هنرستان شبانه و.. . را ثبت کرده است.
مردان موسیقی
حکایتی است حول انگیز.
مردانی پاک باخته،تمام باخته که آتش در سرانگشت داشتند و آتش کده ای در دل وبا این همه تاریک گذشتند ودر اعماق،تا این وظیفه از خشم ظلمت نهان ماند.مردان تاریخ موسیقی ما مسافران خسته ی ظلمتند،ودیعه ی این فرهنگ سوخته را از پدرانشان گرفتند و به فرزندان خویش سپردند.آنها با تحقیر و دشنام و زشت نامی سازگاری کردند تا جرقه از دل توفان به سلامت گذشت و خرمن خورشید شد.حال آنها که پای در این راه سخت و پرفراز و نشیب گذشتند و فقط چند شاگردی بیش از آنها نمانده،که آنها باید چه کنند و چه نکنند.مردان موسیقی ما به مقصد نهایی خود رسیدند و عمر خود را در این راه گذاشتند وفقط اسم و سبکی از آنها ماند وادامه ی این راه را به شاگردان واگذار کردند.امیدوارم که امروز شاگرد ردپای استاد را دنبال کرده باشد که این خواسته ی مردان موسیقی ماست.
نام بلندشان غرقه ی نور باد؛درویش خان و عبدالحسین خان و شیدا،خالقی و سماعی و نی داود،محجوبی و صبا و وزیری و بسیای دیگر،و بسیاری دیگر که آنها نامی از خود به یادگار نگذاشتند.