نغمه هنر
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 11732
بازديد امروز : 59
بازديد ديروز : 68
  • + زمستان است

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 2/5/1387:: 2:39 صبح

     زمستان


    سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
    سرها در گريبان است
    کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
    نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
    که ره تاريک و لغزان است
    وگر دست محبت سوي کسي يازي
     به اکراه آورد دست از بغل بيرون
     که سرما سخت سوزان است
    نفس ، کز گرمگاه سينه مي ايد برون ، ابري شود تاريک
     چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
    نفس کاين است ، پس ديگر چه داري چشم
    ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟
     مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چرکين
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... اي
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
    منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
    منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
     منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
    نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
    بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
    حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
     تگرگي نيست ، مرگي نيست
    صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
    من امشب آمدستم وام بگزارم
     حسابت را کنار جام بگذارم
    چه مي گويي که بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
    فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
    حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
    و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
    به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
    حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است
    سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
    هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
    نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
    درختان اسکلتهاي بلور آجين
    زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
    غبار آلوده مهر و ماه
    زمستان است




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ