نغمه هنر
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 9736
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 24
........... درباره خودم ...........
نغمه هنر
........... لوگوی خودم ...........
نغمه هنر
........ پیوندهای روزانه........
دل نوشت(علی صدرنیا) [45]
کوچه باغ [106]
[آرشیو(2)]


............. بایگانی.............
دانلود موسیقی
مردان موسیقی [8]
تاریخ خط موسیقی
زندگی نامه ی استاد بنان
لژیون دونور برای یک شوالیه [2]
کنسرت [4]
دریچه ای از موسیقی سنتی [12]
غیر از موسیقی
تقدیم به تو

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... دوستان من ...........
حسام سرا
کوچه باغ
صهبای شیدایی
وبلاگ دل آواز
چهره به چهره
وبلاگ راست پنجگاه
وبلاگ استاد شجریان
سیاه مشق
وبلاگ ستاره (اجتماعی)
گروه تاریخ زرین شهر
وبلاگ همایون شجریان
ناشکیبا
هزار دستان
سنتور مهدی
موسیقی ما
سایت سده لنجان
سایت خصوصی استاد شجریان
داریوش طلایی
سایت گروه خورشید
سایت حسین علیزاده
دنیای لینک
دل نوشت(علی صدرنیا)
واژه آشنا
باختر امروز
لنجان-زرین شهر
رنگ
دود عود
فقط به خاطر تو
هویت

......... لوگوی دوستان من .........

















............. اشتراک.............

نام:

ایمیل:

 
........... طراح قالب...........


  • + محسن نامجو (روزگار عجیبی است)

  • نویسنده : احسان باقرپور:: 4/1/1387:: 1:37 صبح
    محسن نامجویک؛ یکی از روزهای میانه اسفند ماه است. محسن نامجو در کافی شاپ خانه هنرمندان نشسته است. آرام و معذب. می داند اغلب جوانانی که در میز های اطراف مشغول نوشیدن و خوردن هستند او را می شناسند. این یعنی شهرت. دوستی از روی صندلی کنار او بلند می شود تا کاری انجام دهد. جوان هجده، نوزده ساله یی یک مرتبه روی صندلی خالی می نشیند. از شدت هیجان بدنش می لرزد. خیلی شدید علاقه خود را ابراز می کند. جوان یک طرفدار حرفه یی است، محبت و ارادت خود را بروز می دهد و زود می رود. زمان می گذرد. دو، سه دقیقه. چند جوان از کنار نامجو می گذرند. اهل موسیقی هستند و از روزهای پیش از شهرت، نامجو را می شناسند. نگاهی خشمگین می کنند و بدون
    mohsen namjooسلام و علیک با غیظ از کنار نامجو می گذرند.
    دو؛ در جلسه نقد و بررسی موسیقی زیرزمینی ایران با نگاه ویژه به محسن نامجو، بهرنگ تنکابنی به عنوان منتقد موسیقی و سردبیر مجله فرهنگ و آهنگ حضور دارد و در سخنانش پیداست که موسیقی نامجو را دوست ندارد. سوسن شریعتی جامعه شناس و تحصیلکرده فرانسه در همان جلسه سخنان خود را با این جمله آغاز می کند؛ «من چیزی از موسیقی نمی دانم...» درباره دنیای موسیقی نامجو و ارتباط آن با حس و حال یا به بیان دقیق تر بی هویتی دانشجویان ایران صحبت می کند. هنگام پرسش و پاسخ دختر دانشجویی میکروفن را می گیرد و با خشم و ناراحتی فریاد می زند که وای بر نسل دانشجویی که قهرمانش محسن نامجو است. رضا براهنی پایان با شکوهی رقم می زند و با بیان شیوای خودش از حرکت نامجو تقدیر می کند.
    سه؛ «می خواستم موسیقی ایرانی ارائه کنم که احمد شاملو هم آن را گوش کند...» این جمله یی است که محسن نامجو در یک گفت وگوی صمیمانه می گوید و البته این جمله نشانه یی برای یک مفهوم کلی است. نامجو، شاملو را دوست داشته و دارد. ظاهراً آن بحث معروف شاملو درباره موسیقی ایران برایش ناخوشایند بوده. مجله هایی که این بحث در آنها ثبت شده را هنوز دارد. این به نوعی رویکرد نامجو را نشان می دهد. از خود موسیقی نامجو پیداست که می خواهد لحن همه فهمی به موسیقی سنتی بدهد یا حتی موسیقی سنتی را از اتهام خمودگی و کهنگی مبرا کند و به آن جلایی مخاطب پسند بدهد. محسن نامجو راضی، مخاطب اش راضی. ما چه می گوییم؟، نامجو
    چهار؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با حوزه هنری ( وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) درگیر می شود. دعوا هم بعد از انتشار آلبوم ترنج شروع می شود؛ مناقشه یی طولانی و بامزه. این طرف میان مردم ماجرا چیز دیگری بود. موافقان و مخالفان موسیقی نامجو بر سر موسیقی او بحث می کردند.
    پنج؛ یکی از روزهای سرد زمستان است. به ملاقات محسن نامجو می روم، یک شماره از ماهنامه مقام روی میزی نظرم را جلب می کند. عکس روی جلد مقام تصویر محسن نامجو است در حال گیتار زدن. مجله پخش نمی شود و این شماره اشانتیون به دست محسن نامجو می رسد. محسن نامجو مرا هدایت می کند به اتاق کوچکی که کرسی در آن به راه است. وویس ریکوردر سفید رنگم را روی لحاف کرسی تیره رنگی که کرسی را پوشانده، می گذارم. مصاحبه را آغاز می کنیم.
    شش؛ میانه اسفند ماه است.در تاکسی کنار مرد جوان سفید پوشی نشسته ام که ریش و موی بسیار بلندی دارد و یک گوشی گران قیمت در دست. حرف های دوست بزرگواری یادم می آید که بعد از خواندن مطلب مفصلی که چند ماه پیش در مورد نامجو نوشته بودم و دو به شک بودم برای چاپش که می گفت؛ چرا نامجو؟ راجع به او همه دارند می نویسند. تو برو دنبال موضوع دیگری... من هم از خیر چاپ آن مقاله گذشتم. این عبارات از ذهنم می گذرد؛ طرفدار وفادار، موزیسین خشمگین، منتقد موسیقی، استاد جامعه شناس، شاملو، لطفی، درگیری ارشاد و حوزه هنری، کرسی، کامپیوتر، موسیقی مقامی خراسان، گیتار و ... یک مرتبه موبایل گران قیمت مرد سفیدپوش زنگ می خورد. صدای زنگ، بخشی از آواز ی در آلبوم نوای محمد رضا شجریان است. روزگار عجیبی است



  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ