نغمه هنر
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 11730
بازديد امروز : 57
بازديد ديروز : 68
  • + شجريان و موسيقي

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 2/3/1387:: 1:45 صبح

    شجريان و موسيقي ايراني


    گر چه پشتيباني از موسيق اصيل ايراني ( بخوانيد موسيقي بسيار زيباي ايراني ) ، به ويژه در اين وانفساي نشستن خارها بر سر ديوارها و بي نظمي و بي قاعدگي همه ي عرصه ها و علي الخصوص عرصه ي فرهنگ و هنر ، کاري است که عاشقان اين موسيقي و اين ملک با تمام وجود انجام مي دهند و شايسته و بايسته نيز هست ، اما فراموش نکنيم که نقد صحيح اين موسيقي و بررسي آسيب شناسانه ي آن نيز کمک شاياني به رهايي آن از وضعيت انجمادي که به گمان من دچار آن شده است مي کند . آنچه بديهي است اينکه دگماتيسم و تفکر جزمي و متعصبانه ، راه به جايي نخواند برد . در همين زمينه وبلاگ دل آواز زين پس مطالبي را در زمينه ي نقد و بررسي جنبه هاي گوناگون موسيقي ايراني منتشر مي کند .


    در نوشتارهاي اوليه به برخي نوآوري ها ، ابداعات و تاثيرات سودمندي که استاد محمدرضا شجريان در زمينه ي موسيقي ايراني انجام دادند مي پردازيم و در نوشتارهاي بعدي ( که لزوما پشت سر هم و به ترتيب نخواهند بود ) به آسيب شناسي برخي جنبه هاي موسيقي ايراني نگاه مي اندازيم



    الف ) اهميت شعر در موسيقي ايراني


    چه بخواهيم و چه نخواهيم ، و چه انکار کنيم و چه تصديق ، موسيقي ايراني هيچگاه موسيقي بي کلامي نبوده است . لا اقل تاريخ و گذشته ي اين موسيقي ، بي کلام نبوده است و اگر تلاش هايي از سوي برخي اساتيد براي ارائه ي موسيقي بي کلام ايراني انجام مي شود اکثر اين تلاش ها محدود به دهه هاي اخير و به ويژه يک دهه ي اخير است  .

    به بيان ديگر اصولا در تاريخ ايران ، کلام از بسياري عرصه هاي ديگر همدوران خودش جلوتر بوده است . وجود شاعران چيره دست و شيرين قلم و ميل باطني اين قوم به ادبيات و ايهام و خيالپردازي ، باعث شده است تا براي مدت هاي طولاني شعر ايراني از موسيقي و نگارگري ( و ديگر جنبه هاي هنر ايراني ) جلوتر باشد . به همين سبب است که موسيقي ايران از ديرباز بر محمل شعر سوار بوده است .

    کساني که با رديف سازي و آوازي ايراني آشنا هستند و احيانا خود دستي از دور بر آتش دارند ، بهتر از نگارنده مي دانند که در امر آموزش ، اکثر گوشه ها و نغمه ها با ابيات شعرا آموزش داده مي شود و هنرجويان ابيات را حفظ مي کنند تا گوشه ها را به خاطر سپرده باشند . همچنين بسياري از گوشه هاي موسيقي ايراني ( و به زعم برخي ، تمام اين موسيقي ) برگرفته از اوزان عروضي شعر فارسي هستند . شايد معروفترين آن ها کرشمه ي شور باشد که بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ساخته شده است و البته که اساتيد آشنا مي توانند بسياري گوشه هاي ريتميک را نام ببرند که بر روي وزني خاص از اوزان عروض شعر فارسي بنا شده اند .

    همه ي اين ها نشان دهنده ي اين است که موسيقي دان ايراني هيچگاه فارغ از دغدغه ي " انتخاب شعر " نبوده است و هم اکنون نيز نيست ( گر چه برخي اين کار را سطحي انگاشته اند اما به هر حال مجبور به انتخاب شعر هستند ، ولو سريع و نادقيق ) . به خصوص آنجا که از " آواز " صحبت مي کنيم نقش شعر اگر بيشتر از نوازنده و خواننده نباشد ، کمتر از آن ها هم نيست .

    يکي ديگر از جنبه هاي اهميت شعر ، تاثيري است که شعر بر مخاطب موسيقي مي گذارد و اين دقيقا همان چيزي است که به نظر نگارنده مي توان به عنوان يکي از ضعف هاي موسيقي امروز ايران از آن نام برد چرا که اساسا موسيقي دان هاي معاصر ( جز قليلي ) از شعر معاصر استفاده نمي کنند و لذا قدرت تاثير بر نسل معاصر را نيز نخواهند داشت
    .


    ب ) شجريان و انتخاب شعر


    در اين ميان با نگاهي به کارنامه ي محمدرضا شجريان به عنوان يکي از اساتيد شاخص و تاثيرگذار بر موسيقي ايراني ، به خوبي ديده مي شود که اين استاد آگاه و با فراست ، به خوبي اين مقوله را مدنظر داشته است و کوشيده تا پا به پاي زمان خود گام بردارد و لا اقل در بد بينانه ترين حالت ، خيلي از زمان عقب نباشد . اين در حالي است که محمدرضا شجريان علاوه بر اينکه در عرصه ي آواز شناخته شده است ، از طرف علاقه مندان وي و شنوندگان منصف و بي غرض موسيقي ايراني همواره به عنوان کسي که اشعاري با مضامين درخور توجه و مناسب حال را به شنونده عرضه مي کند شناخته مي شود . استاد خود بارها گفته است که براي انتخاب شعر يک کنسرت يا يک آلبوم گاهي تا شش ماه در ميان ديوان هاي شعرا به دنبال اشعار مورد نظر خود جستجو مي کند . در اينجا چند بعد خاص از ابعاد مهمي که انتخاب شعر مي تواند داشته باشد را نام مي بريم و عملکرد شجريان را در هر زمينه بيان مي کنيم :


     


    جنبه هاي گوناگون اهميت شعر در موسيقي ايراني :


    1) پيام و مفهوم :


    گر چه موسيقي هنري انتزاعي و غير عيني است ، اما آنگاه که با کلام همراه مي شود ، کلام معناي مشخصي را در ذهن شنونده تداعي مي کند و لذا شعر ، گاهي تمام مفهوم و پيام يک اثر هنري را با خود حمل مي کند . اينکه شما بيتي را بخوانيد که سراسر تهي از مفاهيم انساني است و صرفا مفهومي ساده و دم دستي را بيان مي کند ، تا اينکه از غزلي استفاده کنيد که زيباترين و دلکش ترين مضامين انساني ( چون غم ، عشق ، محبت ، حسرت ، و ... ) را در بر دارد ، مسلما بر جنبه هاي هنري اثر تاثير گذار است . گر چه همواره بين دوستداران هنر دعواي مشهور " محتوا يا فرم " به اسم هاي گوناگوني چون " احساس يا تکنيک ، مفهوم يا تصوير ، قالب يا معنا ، و ...  " رواج داشته است و گروهي بر اين عقيده بوده اند که اثر هنري لزومي ندارد که حامل پيام خاصي باشد بلکه صرفا بايد زيبا و تکنيکي باشد و گروهي ديگر همواره تاکيد داشته اند که صرف زيبايي ارزشمند نيست و اثري درخور توجه است که پيام دارد ، ليکن با نگاهي گذرا حتي بر کارنامه ي خوانندگان پاپ ( اعم از وطني يا لس آنجلسي ) به اين نتيجه مي رسيم که نامدران اين عرصه نيز بخش بسيار زيادي از شهرت خود را مديون اشعار هستند .

    محمدرضا شجريان ، در کتاب رازمانا بيان مي کند که در بيشتر زمان ها ، به دنبال اين است که پيام و مفهوم خاصي را در يک اثر موسيقايي بيان کند و لذا جستجو براي يافتن شعري که پيام مورد نظر را برساند حتمي است . گر چه او بيان مي کند يکبار در آلبوم راست پنجگاه ، هدفش تنها ارائه ي آوازي قوي و محکم در راست پنجگاه بوده است و چندان به فکر شعر نبوده است ( چرا که اساسا راست پنجگاه حيطه ي زور ورزي اساتيد است و بس ) ولي باز هم به سراغ اشعار دم دستي نرفته است و ترجيح داده با توجه به فضاي دستگاه ، که فضايي متفکرانه است وبراي بيان مفاهيم بلند مناسب است غزلي از حافظ که در بردارنده ي چنين مفاهيمي هست را بخواند : در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد ، عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد.


    2) انتخاب دستگاه ، نغمه و گوشه :


    گاه حتي بهترين شعر ممکن را ، مي توان در دستگاهي نامناسب و با لحني ناهماهنگ خواند و تمام اثر شعر را خنثي کرد و معناي بلند آن را ، کم بها جلوه داد . اينجاست که گاهي خواننده صدها برابر بر زيبايي شعر شاعر مي افزايد و گاهي نيز ، شعري شکوهمند را کاملا ساده و ابتدايي جلوه مي دهد .

    شجريان در اين زمينه بسيار کوشيده است و کارنامه ي وي به تاييد دوست و دشمن از اين لحاظ ، سرشار از نقاط مثبت است . چهارگاه هاي به جا روي غزل هايي درست ، ماهور روان روي عاشقانه اي نه چندان سبک و نه چندان اهورايي ، بيات کرد روي غزلي سوزناک ، و اصفهاني سرشار از تمنا و حسرت روي غزلي پرگلايه و خواهش ، زيباترين جلوه هاي آواز را در مجموعه هايي که شجريان خوانده است خلق کرده اند .


    موارد (1) و (2) متاسفانه امروزه کمتر توسط هنرمندان مورد توجه قرار مي گيرد . گاه  ابياتي بسيار کم معنا و گاهي واقعا بي مايه انتخاب مي کنند و سپس در آوازي کاملا نامربوط که فضاي حسي اش اصلا سنخيتي با درونمايه ي شعر ندارد آن را ارائه مي کنند . نتيجه ي طبيعي چنين آوازي جلب حداقل شنونده و آن هم از قشر ناآشناتر با موسيقي ايراني است .
     
    3) توجه به شعر نو اعم از نيمايي و شعر سپيد :


    اين هم از آن مواردي است که آش کشک خاله است ! يعني شما چه از آن گروه افرادي باشيد که جانتان براي حافظ درمي رود و دشنام ها در آستين آماده داريد که نثار فروغ واخوان و مشيري کنيد ، و چه از آن گروه افراد باشيد که اصلا بلد نيستند يک بيت مولوي را صحيح بخوانند ولي کتاب هاي ترانه ي معاصر را دوره کرده اند ! بايد قبول کنيد که معنا ، روش ، سبک و درونمايه شعر فارسي در دوران معاصر تغيير کرده است و امروزه غزل هايي با سر و شکل غزل هاي متوخر چندان جذابيتي ندارند .


    در اين زمينه نيز شجريان را بايد به حق از پيشرو ترين ها دانست . يکي از شعراي معاصر در مصاحبه اي با مجله ي شعر بيان کرده بود که غير از شجريان ، موسيقي دان ( خواننده ) ديگري را نمي شناسد که اينطور دقيق به روند تغييرات شعر توجه کرده باشد و اين را در آثارش لحاظ نموده باشد . خود شجريان در اين زمينه مي گويد که وقتي " جام تهي " را بر روي شعر فريدون مشيري ( پر کن پياله را ... ) خوانده ، با انتقادهاي بسيار مواجه شده است که مگر مي شود روي اين اشعار هم آواز خواند ؟ اما شجريان به خوبي و درستي لزوم اين کار را درک کرده بود که نمي شود تا ابد روي غزل و قصيده تکيه کرد چرا که اگر اينطور باشد به زودي بخش اعظم ايرانيان با موسيقي آوازي خداحافظي مي کنند . داروگ ، که بر روي شعر درخشان علي اسفندياري ( نيما يوشيج ) خوانده شد ، اجراي شعر نو را به زيبايي در قالب تصنيف نشان داد .بعدها شجريان بارها و بارها از اشعار نو استفاده کرد و همانطور که گفتم به عنوان يکي از پيشروترين هاي اين عرصه شناسايي مي شود . قاصدک ، شعري از اخوان با سنتور مشکاتيان بعدها خوانده شد .

    خود شجريان در مصاحبه اي مي گويد که سال هاي زيادي را صرف مطالعه و بررسي اشعار مهدي اخوان ثالث کرده است و به جرات ادعا مي کند که کسي تا اين حد روي آواز و شعر نو کار نکرده است . بعدها با حضور عليزاده ، موسيقيدان نوپرداز ، اشعار بيشتري از اين شاعران در آثار شجريان ظهور کرد که اوج آن ها در کاست فرياد ، با دو شعر مشکل از مشيري و اخوان ثالث ديده شد . اما شاهکار شجريان را در جادوي آواز ايراني و شعر معاصر ايراني حقيقتا بايد در " زمستان است " جستجو کرد ، آنجا که شعري بلند از اخوان را چنان راحت در قالب آواز مي ريزد که گويي غزل روان حافظ است ، و اينجاست که متوجه مي شويم بيراه نگفته است که مدت ها روي اشعار اخوان کار کرده است




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ