نغمه هنر
 RSS 
خانه
ايميل
شناسنامه
مديريت وبلاگ
کل بازديد : 11734
بازديد امروز : 61
بازديد ديروز : 68
  • + زمستان است

  • نويسنده : منصور براتي و احسان باقرپور:: 8/2/1387:: 12:35 صبح

    زمستان است 


    نويسنده و کارگردان: رفيع پيتز (بر اساس داستاني از محمود دولت آبادي)


    تهيه کننده: محمدمهدي دادگو 


    زمان : 86 دقيقه


    بازيگران: ميترا حجار، انوشيروان حداد، عليرضا نيک صولت، سعيد ارکياني، عزيز شاتير 


    مدير فيلمبرداري: محمد داودي


    موسيقي : انتخابي . سلانه : حسين عليزاده ، زمستان است


    تدوين: حسن حسندوست


    طراح صحنه و لباس: ملک جهان خزايي


    صدابردار: ناصر شکوهي نيا


    صداگذار: محمدرضا دلپاک


    طراح چهره پردازي: عبدالله اسکندري


    عکاس: مهرشاد کارخاني


     


     


    خلاصه داستان:


    مردي به نام مختار ، به اميد يافتن شغل بهتر با درآمد مناسب تر مهاجرت مي کند. خبر مي رسد که مختار در حين کار جانش را ازدست داده است. مدتي بعد همسر مختار ازدواج مي کند. مختار که يک پايش را از دست داده، به خانه باز مي گردد. ازدواج همسرش آنقدر زندگي را برايش تلخ مي کند که با خود کشي به آن پايان مي دهد.



    کارگران و زندگي هاي سخت و پر رنجشان، همواره ، مورد توجه نويسندگان بوده است.  بينوايان ويکتور هوگو از آثار جاودان ادبيات جهان  است که با زندگي اينگونه افراد گره خورده است . در سينما نيز ، اين مسئله نيز ، از طرف هنرمنداني که از وجود اين بي عدالتي در رنج بوده اند ، به تصوير کشيده شده است . مانند سينماگراني که با حمايت از دکترين مارکسيسم ، آثاري خلق کرده اند که نمودار پيروزي پرولتاريا باشد .


    فيلم هاي اوليه "سرگئي آيزنشتاين" و آثاري چون "تئورما" اثر "پازوليني" از اين دسته اند .


    در ادبيات و سينماي ايران نيز چنين آثاري آفريده شده اند. "سفر" اثر "محمود دولت آبادي" داستاني است که "رفيع پيتز" با بهره گيري از آن فيلم "زمستان است" را ساخته است.


    گرچه داستان "سفر" حکايتي ست از مشکلات کار در يک سيستم  فئوداليسم و "زمستان است" تجربه اي است نئورئاليسم که در يک فضاي مدرن تر از مهاجرت در اثر بيکاري ، سخن مي گويد؛ اما هر دو روايتي اند از يک رئاليته ي اجتماعي و اقتصادي از ناتوانايي ها، در ماندگي ها و نا هماهنگي هاي طبقاتي زندگي افرادي ، که مي توانيم آن ها را بينوايان بناميم.


    اين طبقه ، کارگران نيمه ماهري هستند که ثبات شغلي ندارند و همواره در معرض خطر بيکاري اند. البته اين موضوع در حال حاضر شايد، مشکل دنياي صنعتي نباشد، اما کشور هاي جهان سوم به خاطر وابستگي اقتصادي و صنعتي شان به قدرت هاي توتاليتر، همچنان با اين مسئله دست و پنجه نرم مي کنند.


    به فيلم باز ميگرديم .


    به دليل بهره گيري مستقيم از شعر زمستان اخوان ثالث ، فيلم زمستان است ناميده شده است. موسيقي اين فيلم گزيده اي است از آواز هاي "محمد رضا شجريان" از آلبوم "زمستان است" و به گونه اي شجريان راوي داستان مي شود. البته غير از آواز هاي شجريان، تکه هايي از "سلانه" عليزاده براي تيتراژ و دقايقي از فيلم انتخاب شده است.


    گرچه زمستان اخوان ثالث ، يک چکامه سياسي است که بر اساس اتفاقات سياسي ايران در دهه ي 30 سروده شده است، اما فيلم رنگ و بوي سياسي ندارد.


     


    "زمستان است" اثري است با فضايي تلخ وسرد، از زندگي آدمهاي گوشه گير و تنها ، که تنهايي و بي کسي هايشان، عشق مي سازد. زمستان که خود مي تواند يک عنصر دراماتيک باشد، با همه ي زيبايي هايي که به تصوير بخشيده، يادآور روز هاي سرد و سخت نيز هست. در اين فيلم، نوعي افسردگي زمستاني ديده مي شود که با تحميل فشار هاي اقتصادي و سرماخوردگي ها و اختناق هاي اجتماعي و مشکلات هاي خانوادگي ، پر رنج تر مي شود.


    اين فيلم، مکان و زمان خاصي ندارد. حتي بيشتر شخصيت هاي داستان نام ندارند. از اين رو اين کاراکترها، مي توانند هرکدام از ما در هر زمان و مکاني باشند.


    "رفيع پيتز" در کارش در بازي گرفتن از نابازيگران موفق بوده است. گرچه يک نابازيگر نه دوبين را خوب ميشناسد و نه در حرکاتش هارموني مناسبي دارد، اما استفاده از آدم هايي از جنس خود قصه، با چهره هاي خسته و درون ها خسته تر، فيلم را وقع گرايانه تر ساخته است.


     


    "زمستان است" ضرباهنگي آرام دارد، با ميزانسن هاي کم تحرک. ريتم کند فيلم -- که حکايت از يک زندگي يکنواخت دارد -- و ماهيت سرد و تلخ اين اثر مي تواند با "طبيعت بيجان" ساخته "سهراب شهيد ثالث" مشابهت داشته باشد.


    شخصيت هاي اصلي داستان، در گوشه اي از حاشيه شهر نزديک به ايستگاه راه آهن زندگي مي کنند. قطار که خود مي تواند نماد سفر باشد، قصه ساز است . سوت قطار که از ورود آدم هاي جديد به شهر خبر مي دهد، هراس و ترس عجيبي به دل ساکنين مي افکند. در آشنايي با اين مسافران اکراه و ترديدي است:


    وگر دست محبت سوي کس يازي به اکراه آورد دست از بغل بيرون ...


     


    در "زمستان است" رفيع پيتز، شعر و موسيقي، فضايي آفريده اند تا شيوه ي روايت، متفاوت باشد. جداي از اين شعر و موسيقي ديگر عوامل فيلم نيز نقش ارزنده اي در جذاب کردن و ملموس ساختن تصوير داشته اند. مانند جادوي دوربين در برانگيختن حس ترحم تماشاگر به دختر بچه، و همچنين تراولينگ دوربين، در يکي از پلان هاي پاياني فيلم که با صداي شجريان همراه مي شود.


     


    دريافت کنيد : پلان آخر فيلم


     


    در صحنه آرايي و طراحي لباس هماهنگي مناسبي به چشم مي خورد. تضاد بين رنگ تيره ي اشيا و لباس ها با زمينه برفي خود سبب خلق هارموني شده است.


     


    گفتيم که موسيقي اين فيلم انتخابي ست از  آلبوم "زمستان است" که در داد و بيداد که گوشه هايي از دستگاه ماهور و همايون هستند، اجراشده.


    حال اينکه رفيع پيتز با در دست داشتن و بهره گرفتن از چنين سرمايه هاي ادبي و هنري، يعني سفر دولت آبادي، زمستان اخوان، آواز شجريان و سلانه عليزاده ، چه اندازه توانسته است موفق باشد ، پرسشي است که تماشاگران فيلم مي توانند به آن پاسخ دهند.


     


    يک نکته ديگر بنويسم . متأسفانه، اينگونه آثار با گرفتن لقب روشنفکرانه، ممکن است آنچنان مورد استقبال عام قرار نگيرند. در حالي که اين فيلم براساس زندگي طبقه اقتصادي متوسط روبه پايين، که بيشتر جمعيت کشور ما را تشکيل داده اند، ساخته شده است. زندگي زني با شخصيت استوار و کاري ، و مرداني که به دنبال يافتن زندگي بهتر ، مجبور به سفر و مهاجرت ميشوند . از اين نظر ، اين اثر ، مي تواند يک فيلم مردمي محسوب شود.


     


    اينکه رفيع پيتز ، کوشيده تا چند اثر بزرگ را به هم گره بزند ، نشان از توجهش به ادبيات و هنر اين سرزمين است . اين خود ، شايسته ستايش است . با اين همه ، تفکر در احوالات اين جماعات بي نصيب و دردمند، به تصوير کشاندنشان، بخشيدن و وسعت دادن افق براي آنان، دادن سرمشق کار به آن ها، گرفتن بازوانشان و همچنين سبک تر کردن سنگيني بار فردي با افزودن معرفت عمومي به آنان، نه تنها دغدغه ي يک هنرمند بلکه، يک وظيفه براي همه ماست




  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ